دفتر شعر
۱۷۷ شعر در این دفتر
دو سفیه زبان به هرزه گشایبه تعصب شدند و هرزه درای
آدمی را همیشه معتقد استکه مگر آفریده بهر خود است
بود بیرون ز نشئه املاککه کنند این دقیقه را ادراک
آدمی چیست برزخی جامعصورت خلق و حق در او واقع
گفت داوود با خدای به رازکای مبرا ز افتقار و نیاز
علم حق است کامده ست پدیدلیکن اندر مراتب تقیید
بود جمله شئون حق ز ازلمندرج در تعین اول
هیچ موجود نیست در عالمکه شناسد حقیقت آدم
حد انسان به مذهب عامهحیوانیست مستوی القامه
نحویی گفت در حضور عوام«کان » گه ناقص است و گاهی تام
پیر دهقان چو دانه گندمدر زمین بهر کشت سازد گم
سالها شد که روی در دیواردل برآرم به گرد شهر و دیار
چون ز نفس و حدیثش آیی تنگبه کلام قدیم کن آهنگ
هست حق را دو اسم کارگزارهر یکی را مظاهر بسیار
ای خدا کمترین گدای توامچشم بر خوان کبریای توام
چون زبان و جنان و ارکان راکه تصرف در آنست شیطان را
با که از بسمله ست حرف نخستبر بواقی ازان ترفع جست
«الف » اسم پیشتر از «با»بود بسیار ظاهر و پیدا
هر تعین که گشت لا حق ذاتهست معدود در عداد صفات
هست اسم وجود حق رحمانباعتبار العموم للاعیان
به تعوذ چو پاک کردی راهمتوسل شدی به بسم الله
رب تال یفوه بالقرآنو هو یفضی به الی الخذلان
مبتلایی به عشق بدخوییداشت باریک نام هندویی
حکم لعنت ز فعل بی اخلاصنیست با قاریان قرآن خاص