دفتر شعر
۱۷۷ شعر در این دفتر
گفت شاها چو فیض جود تو دادقابلان را قبول استعداد
گفت اعیان همه صفات مراصورتند و شئون ذات مرا
گفت شاها چو فعل و نیت منهست بر وفق قابلیت من
گفت هر جا شد این شناساییموجب عطلت و تن آسایی
ای مکاشف شده به سر قدرپرده جد و اجتهاد مدر
متقی نفس خویش را چو شناختدر شرورش وقایه حق ساخت
به هدایت سرای قرآن آیادب آموز از خلیل خدای
اَدِّبوا النَّفْسَ اَیُّها الْاَصْحابطُرُقُ العِشْقِ کُلُّها آداب
شاعری در سخنوری ساحردر فن مدح گستری ماهر
آن یکی پیش عالمی فاضلگفت کای در علوم دین کامل
خلق عالم همه درین کارندرو به وهم و خیال خود دارند
از نبی اینما تولوا خوانثم وجه اللاه ش متمم دان
گر مصلی کند به وقت صلاةروی در کعبه از جمیع جهات
چون نه جسم است حق نه جسمانینه هیولاست نی هیولانی
حمد تسبیح حق بدین قانونکه رسانیده شد به عرض اکنون
گرچه آمد بسیط اصل کلامباشد آن را مراتب و اقسام
دیگری زان فریق گویم کیستآنکه در هر عمل به وسوسه زیست
ابلهی رخت خود به خواب سپردرختش از تن کشید و دزد ببرد
سوی وسواس او گراید دیوهمچو خون در رگش درآید ریو
راهدانی مرید خود را دیدکه به قصد نماز می کوشید
خدمت مولوی چه صبح و شامدارد اندر کتابخانه مقام
بخش ۷۰ - تمثیل
دامنش را گرفت بوالهوسی
جامی این وعظ و تلخگویی چندخرده گیری و عیبجویی چند
شعر در نفس خویشتن بد نیستپیش اهل دل این سخن رد نیست