دفتر شعر
۱۷۷ شعر در این دفتر
بخش ۲۵ - تمثیل
چون از آنجا دهندشان پرواز
وان دگر شیخ پیش خلق جهانکرده خود را علم به ذکر نهان
روستایی ز دست باران جسترفت و در پای ناودان بنشست
آنچه کردم بیان درین گفتارنیست بر ذکر سر و جهر انکار
آن زمان از ریا و عجب رهیکه شوی پیر را رهین و رهی
با هر که نشستی و نشد جمع دلتوز تو نرمید زحمت آب و گلت
سر مقصود را مراقبه کننقد اوقات را محاسبه کن
خواجه نقشبند بند گشاینقش غیر از دل مرید زدای
شد جوانی ز سالکان طریقبا یکی پیرکار دیده رفیق
خواجه پاک دین پاک نفسروح الله روحه الاقدس
شاه دین شافعی مطلبیگفت عمری پی خدا طلبی
عارفی گفت هر که یارم شدخصم جان امیدوارم شد
هم به هر قبه ای تو را روییستهم به هر جانبیت پهلوییست
آن دگر نکته را که کرد اداشافعی از کلام اهل هدی
نبرد فعل را چه خیر و چه شرآنچه گفتم ز اختیار بدر
گر تو گویی چو بنده مامورهست در اختیار خود مجبور
داشت پور سبکتگین دو غلامگلرخ و لاله روی و سرو خرام
شاه روزی به اتفاق شکارخیمه بر بیشه زد ز شهر و دیار
آن یکی چست از زمین برجستتیغ جست و میان به کین در بست
شاه چون اضطراب او می دیدزیر لب نرم نرم می خندید
چون گذشت از حد آن جحود و عنادشاه گفتا خدات صبر دهاد
بر دو قسم است امر اگر یابیامر ایجادی است و ایجابی
گفت شاها چو نهی و امر از توستقدرت و فعل زید و عمرو از توست
گفت بر عارفان بود معلومکه شما حاکمید و من و محکوم