دفتر شعر
۱۷۴ شعر در این دفتر
آه از آن روزی که بینی خلق را حیران شدهجانها بر لب رسیده دیدها گریان شده
سئمت تکالیف الحیاة و من یعیشثمانین حولا لا ابا لک یسأم.
حرام دارم با دیگران سخن گفتنکجا حدیث تو گویم سخن دراز کنم