دفتر شعر
۱۷۴ شعر در این دفتر
بین المحبّین سر لیس یفشیهقول و لا قلم للخلق یحکیه
گفتم چو دلم با تو قرین خواهد بودمستوجب شکر و آفرین خواهد بود
فترکته جرز السباع بنشئهیضمن قلّة رأسه و المعصم
مهر خود و یار مهربانت نرسدآن خواه گر این و اگر آنت نرسد
ببینی بینقاب آن گه جمال چهره قرآنچو قرآن روی بنماید زبان ذکر گویا کن
مرد باید که بوی داند بردو رنه عالم پر از نسیم صباست
دعوت ربّ العزّة القدوسادعاء من لا یعبد النّاقوسا
ما مؤنس عشقیم و شما برگذریدوز قصه و حال عاشقان بیخبرید
رویی که خدای آسمان آرایدگر دست مشاطه را نه بیند شاید
و تبصر فی العین منّی القذیو فی عینک الجذع لا تبصره
فسرت الیک فی طلب المعالیو سار سوای فی طلب المعاش