دفتر شعر
۱۷۴ شعر در این دفتر
آخر بسوی سعادت آید را همبیرون جهد از محاق روزی ما هم
اناس عصوا دهرا فعادوا بخجلةفقلنا لهم اهلا و سهلا و مرحبا
تا هست ترا بنزد تو تکیه گهتمغرور دو عالمی و کار تبهت
هموم رجال فی امور کثیرةو همّی من الدنیا صدیق مساعد
گر من بمرم مرا مگویید که مردگو مرده بدو زنده شد و دوست ببرد
بکت عینی غداة البین دمعاو اخری بالبکا بخلت علینا
مقام لدی سدرة المنتهیلاحمد لا شکّ للمصطفی
و کتبت حولی لا تفارق مضجعیو فیها شفاء للّذی انا کاتم