دفتر شعر
۱۱۲ شعر در این دفتر
دل از من چشم شهلا دلبر از تولب خشکیده از من کوثر از تو
دلا تا چند در آزارم از توگهی نالان، گهی بیمارم از تو
دو گیسو را به دوش انداختی توز ملک دل دو لشکر ساختی تو
نسیم، امشب عجب دفع غمی تویقین دارم نه از این عالمی تو
نگفتم جا مده بر چهره گیسومسوزان اندر آتش بچه هندو
خوش الحان مرغکی وقت سحرگاهمرا بیدار کرد از صوت دلخواه
نسیم آهسته آهسته سحرگاهروان شو سوی یار از راه و بیراه
دلم از بس که دنبال تو گشتهدل خونگشته پامال تو گشته
غم و غصه تن و جانم گرفتهفراق یار دامانم گرفته
پریرویان به ما کردند نظارهیکی چون ماه و باقی چون ستاره
به زیر زلف برق گوشوارهزدی بر خرمن عمرم شراره
ندانم ای غزالم از چه دشتیدر ایام جوانی خوش گذشتی
بتا در گوش، گوش آویز داریلب میگون شکّرریز داری
خروس امشب بداده هرزهخوانیمگر وقت سحر امشب ندانی؟
به قامت مظهر سرو رساییبه طلعت دلفریب و جانفزایی
نمیبینم ز مردم آشنایینمیآید ز کس بوی وفایی