دفتر شعر
۴۶۷ شعر در این دفتر
چو آتش فلکی شد نهفته زیر حجابزدود بست فلک بر رخ زمانه نقاب
بر ماه لاله داری و بر لاله مشک نابدر مشک حلقهداری و در حلقه بند و تاب
به فال فرّخ و عزم درست و رأی صوابسفر گزیدم و کردم سوی رحیل شتاب
شدست باغ پر از رشتههای در خوشابشدست راغ پر از تودههای عنبر ناب
آفتابی را همی ماند رخش عنبر نقابهیچکس دیدست عنبر را نقاب از آفتاب
ماه است جام باده و شاه است آفتابسیارگان سپاه و فلک مجلس شراب
نرگس پرخواب او از چشم من بردست خوابسنبل پر تاب او در پشتم آوردست تاب
منت ایزد را که روشن شد ز نور آفتابآسمان دولت و ملک شه مالک رقاب
چون ز بُرج شیر سوی خوشه آمد آفتابشد به ابر اندر نهان «حتی توارت بالحجاب»
اگر نشاط کند دهر واجب است و صوابکه کرد خسرو روی زمین نشاط شراب
ای زمین را رای تو چون آسمان را آفتابعزم تو عزم درست و رای تو رای صواب
ای زلف و عارض تو به هم ابر و آفتاببا بوی مشک و رنگ بَقَم ابر و آفتاب
ز بسکه ماند دل و چشم من در آتش و آبگشاده در دل و در چشم من بر آتش و آب
آسمان است آن یا عالم پر تصویرستنوبهارست آن یا جنت پر نخجیرست
ای به عدل تو جهان یافته از جور نجاتدولت و ملک ملک را زبقای تو ثبات
خدای عرش گواه و زمانه آگاه استکه دین عزیز به سلطان دین ملکشاه است
چه سنت است که در شهر زینت زَمَنَ استرسول شادی و جشن رسول ذوالمِنَن است
هفت کشور در خط فرمان سلطان سنجرستهفتگردون در کف پیمان سلطان سنجر است
اگرچه ناموران را تفاخر از هنرستتفاخر هنر از شهریار نامورست
فرخ آن شاهی که هر ماهیش فتحی دیگرستفتح او از یکدگر زیباتر و نیکوترست
ایام وَرد و موسم عید پیمبرستگیتی ز بوی هر دو سراسر معطرست
ایام نشاط است که عید است و بهار استگیتی همه پربوی گل و رنگ و نگار است
عید اَضْحیٰ رسم و آیین خلیل آزرستعیدفطر اندر شریعت سنت پیغمبرست
رای ملک آرای خاتون آفتاب دیگرستبر زمین از آفتاب آسمان روشنترست