دفتر شعر
۱۰۷ شعر در این دفتر
خدایگان اکابر بهاء دولت دینتو را رسد به جهان سروری و سر داری
ای خرد در طلب غایت توکرده پا آبله از بس دوری
شطرنج مروت و کرم بردیاز جمله خسروان به بِه بازی
بزرگوارا دنیا ندارد آن عظمتکه هیچکس را زیبد بدان سرافرازی
ز لفظ من که رساند به سمع خسرو شرقکه ای کمینه خطابت شهنشه غازی
ایا شهی که گشاده ست چرخ پیروزهدر آستان تو درهای فتح و پیروزی
بزرگ جهان! گر توانستمیبه جان خاک صدر تو بخریدمی
سر ملوک جهان شهریار روی زمینبه دست و دل،حسد بحر و غیرت کانی
ایا شهی که گرفته ست زیر شهپر حفظهمای دولتت از اوج ماه تا ماهی
سر ملوک جهان شهریار روی زمینتویی که از تو بنازد کلاه و تخت مهی
ای خسروی که درگه قدر تو را سپهرتا روز حشر مقصد اهل زمانه کرد