دفتر شعر
۱۰۷ شعر در این دفتر
ای ترا گشته کرم ذاتی و احسان لازمبی مقولات تو منطق ندهد داد کلام
شهریارا برای مدحت توتیغ فکرت همیشه آختهام
خداوندا درین مدت که من در خدمتت بودمنکردم هیچ تقصیری به خدمت تا توانستم
اِعرِفِ الفرقَ بَینَ دالٍ و ذالٍوَ هیَ اصلٌ بِالفارسیَةِ مُعظَم
بزرگوارا من در میان اهل عراقبه نعمت تو که محسود همگنان بودم
شنید بنده که فرمانده جهان می گفتکه غم مخور تو که تیمار کارتو ببرم
خسروا!ابر رحمت تو کجاستتا ز فیضش به فتح باب رسم
بزرگوارا سالی زیادت است که منبه جام نظم می مدح تو همی نوشم
خدایگانا سالی زیادت است که منبه پای حرص به گرد عراق می بدوم
افتخار زمانه شمس الدینای چو عنقا نظیر تو معدوم
تاج بخش جهان سکندر وقتای سزاوار افسر و دیهیم
ای رسیده مواهب تو به منهمچو بوی شفا به بیماران
خداوندا تویی کز روی رفعتسپهرت تخت زیبد،مِهر،گَژزَن
خدایگانا معلوم رای روشن توستخلوص بندگی و شرط نیک خواهی من
ای چرخ باد پیشه تواضع کنان چو خاکبا فکرت چو آتش و طبع چو آب تو
ندانستم که هرگز تا بدین جایبه هر کاری مطوق مردکی تو
ای گسسته قلاده پروینزهره از بهر عقد بازوی تو
زمانه داور کشور گشای نصرت دینایا ضمیر تو از راز روزگار آگاه
چه خری لا اله الا اللهزن غری لا اله الا الله
ای به زیر هزار خر بندهپشت خم کرده همچو خر پشته
امام عالم و مفتی وقت محیی الدینتویی به اسب و رخ از کاینات گشته فره
صفی دین پس ازین زخمهای بی شفقتز دست چرخ هنوزم نمی رسد ناله
خدایگانا صدور زمانه شمس الدینایا چو نور خرد رای تو جهان آرای
ای ز آثار گرد موکب توغصه ها خورده مشک تاتاری