دفتر شعر
۱۰۰ شعر در این دفتر
می خواهم و مطرب و دلارام و ندیماین است طبیعت من از چرخ مقیم
ماییم که رسم ملک جمشید نهیموز بهر ذخیره صیت جاوید نهیم
ای دل مشو اندر خط این خوش پسرانهر عشوه که زلفشان فروشد مخر آن
ای باد ز غصهای که خون پاشَد از آنبا یار مگو که تنگدل باشد از آن
گفتی چو بماندی از شراب آوردنمستی به تو می نیست صواب آوردن
بر طرف مه آن طره شبرنگش بینصد تنگ شکر در شکر تنگش بین
کو دیده که خون جگر آرم با اویا صبر که روزی به سر آرم با او
ای زلف درازت اصل گمراهی ازودر معرض فتنه مرغ تا ماهی ازو
شاها،ملکان ملک سپارند به تووز بیم تو خان و مان گذارند به تو
ای ورد ملایکه دعای سر توسر نیست زمانه را به جای سر تو
ای دوست نبودیم و نیم خوش بی توشد... خود بلاکش بی تو
گر عارضه ای روی نمودت ای شاه،خوش باش کزو نیافت نقصان به تو راه!
در ثورگه ست خانه طالع شاهنشگفت اگر سیاه شد چهره ماه
ای باغ وجود را عمارت کردهرُمحَت سر بدسگال بار آورده
ای زلف توام در تب و تاب افکندهبر بخت بدم چشم تو خواب افکنده
ای چشم من از سیم برت سیمابیوی اشک من از پسته تو عنابی
ای دوست مرا به کام دشمن کردیدشمن نکند آنچه تو با من کردی
ای شمع تو صوفی صفتی پنداریکاین شش صفت از اهل تصوف داری
ای غنچه گل سرشکفتن داریوی نرگس مست میل خفتن داری
نه زهره که از غمت بنالم به کسییا از تو شکایتی شکالم به کسی
ای نوبت تو گذشته از چرخ بسیبی نوبت تو مباد عالم نفسی
در ده می لعل لاله گون صافیبگشای ز حلق شیشه خون صافی
شخصی دارم دلی خراب اندر ویجانی دارم هزار تاب اندر وی
ای از تو بلند نام شاهنشاهیبگرفته ز ماه دولتت تا ماهی