دفتر شعر
۱۰۰ شعر در این دفتر
شیرین دهنش چو در سخن می آیددر شیوه گری شکن شکن می آید
در مستی اگر زمن گناهی آیدشاید که دلت سوی جفا نگراید
با خار قناعت ار بسازی یکباردر هر قدمی برویدت صد گلزار
ای باد بیا و بوی گلزار بیاردی بلبل مست ناله زار بیار
کو پر می صافی مروق ساغر؟کو سر ز می تا خط ازرق ساغر؟
هر حلقه زلفت زفن یکدیگرهستند نهان در شکن یکدیگر
هر لحظه دلم به جست و جویی دیگرباشد بر عشق ماهرویی دیگر
تا چند ازین حبله و زراقی عمرتا چند مرا جرعه دهد ساقی عمر
تو خرده بتا بر گل پژمرده مگیراو مرده توست خرده بر مرده مگیر
شاها به تو دارد همه آفاق نیازبرخیز جهان بگیر و بخرام و بتاز
اندر هوس تو صرف شد عمر درازدر عشق تو کس نباشدم محرم راز
این دل که نگشت بر مرادی پیروزبا من به زبان حال گفت از سر سوز
نامد دل ضایع شده با دست هنوزبر تخت وصال دوست بنشست هنوز
ای دوست،قلم بر سخن دشمن کش!وندر شب تاریک می روشن کش!
در پیش کمان گروهه شاه قزلخورشید به سجده اوفتد خوار و خجل
در عشق تو باز گفت نتوان کاین دلچون است و [چسان] رنج کشد مسکین دل
معشوقه چو سر بکردبا باد چو گلتن با همه کس به وصل درداد چو گل
دوش از غم تو دیده به هم برنزدمور زانک زدم بدانک بی نم نزدم
نه برگ شکایت از تو گفتن دارمنه طاقت درد دل نهفتن دارم
از جور تو حال ارچه تبه می دارمهم لطف تو را گوش به ره می دارم
هرگز نفسی حکایت از تو نکنمکازادی بی نهایت از تو نکنم
با گل گفتم چو سوی گلزار آیماز عهد بد تو سست گردد رایم
گرچه همه جهد بندگی بنمایماز عشق تو پیش کس زبان نگشایم
ما خانه ز خانه قلندر کردیموز خاک در مصطبه افسر کردیم