دفتر شعر
۶۵۱ شعر در این دفتر
زین گونه که رشک داردم در تب و تابدر وصل، دلم ز یاد هجرست خراب
بی پیر، مرید کی شود مست و خراب؟رهبر بودش گرچه خرد در همه باب
عاشق باشد ز شور خود مست و خرابعاقل ز پی نصیحتش در تب و تاب
چندین به خرابی فلک چیست شتاب؟خواهد شدن این قطره پر باد، خراب
گیرم که ز اصل خود کند فرع، حجابکی اصل جدا ز فرع خود دارد تاب؟
واعظ که خبر ندارد از جان خراباز شغل ملامتم ندارد خور و خواب
آن را که بزرگ است خرد در همه بابآزاد برون رود ازین دیر خراب
قدرت نشود بلند از علم کتاباز عشق و خرد جوی مدد در همه باب
تا کرد قضا بنای این دیر خرابتاخیر به کار راستان آمده باب
ای تشنه فیض تو چه دریا چه سرابامید به توست خلق را در همه باب
در فقر، ریاضت است باب از همه بابپروردن تن عیب بود از خور و خواب
از مرحله کذب گذشتم به شتابفال ره فقر میزنم در همه باب
آمد ز ازل گوهر معنی کمیابآراسته ظاهران ندانند این باب
ای صبح ز فیض نفست عرش جنابوی خرقه رحمت ز تو پوشیده سحاب
چون ساخته شد کار جهان را اسباببرداشتن چیزی ازان بود صواب
وقت است اگر عنان سپاری به شتاببا جاذبه شوق چه دریا، چه سراب
بر روی محیط است کف پای حبابنگرفته درین بحر، کسی جای حباب
اشک آمده مصدر اثر در همه بابخوش منتهاست بر سر از چشم پر آب
هرکس که کند از تو تمنای گلاببر چهره خود آب زند جای گلاب
دود دلم آسمانگدازست امشبچون راه عدم، دور و درازست امشب
مطلب چو بزرگ شد، به بازی مطلببی سعی نیاز، بینیازی مطلب
آن کز هنرش بلند گردد درجاتنقدی به کفش نیست به جز نقد حیات
آن را که قبول، دور اندازد رختنابود شود کمالش از پستی بخت
هرچند هنر به کس نخواهد پرداختغربتزده را ساز هنر باید ساخت