دفتر شعر
۱۱۴ شعر در این دفتر
محصول من از باده پرستی غم تستمقصود ز هشیاری و مستی غم تست
از روی تو در نظر خیالی مانده ستوز وصل تو در سرم محالی مانده ست
این دست اگر چه زیر سرها بوده ستجز زیر سر او جمله ی سودا بوده ست
گفتم که برای ما قرینی بفرستگر گندمیی نیست جوینی بفرست
درد سر بنده را مداوا بفرستیعنی قدری می مصفا بفرست
در مذهب عاشقان قراری دگر استاین باده عشق را خماری دگر است
ما کافر عشقیم مسلمان دگرستما مور ضعیفیم سلیمان دگرست
در عالم عقل مدخل عشق خوشستجان دادن عاشق بدل عشق خوشست
هر چند که اضطراب بیش از پیش استهم صبر صلاح دل بیش اندیش است
آب دهن و دلت اگر تاریکستروشن کردم ولی سخن باریکست
یاد تو به هر صبوح مفتوح منستدر هر نفسی خیال تو روح منست
از اصل نیاز کدیه شاهی منستافلاس گواه بر گواهی منست
جام جم سعد دین نزاری اینستبا هم نفسی که دم بر آری اینست
آن کس که ورای کفر و ایمان من اوستمجموعه خاطر پریشان من اوست
مخموری ما ز مستی مستی اوستبی مایی ما و نیستی هستی اوست
آنجا که به فال نیست آزردن دوستواجب کند از دوست ستم بردن دوست
ای گوشت خران دنبه ارزان نیکوستهر چند گران خرند ارزان نیکوست
ای یار حجاب ما همه از ماییستکثرت همه از ماست که در یکتایست
در دیده ی ابر این زمستان نم نیستگویی که مگر آب به دریا هم نیست
ای یار اگر از بدو ازل وصلی نیستپس متقلبات عصر را اصلی نیست
خون آمد و پیرامن چشمت بگرفتخوش یافت مگر مأمن چشمت بگرفت
ختمست به غمزه دلبری بر چشمتمستست چو چشم نرگس تر چشمت
گفتی که کی آمد و کجا بود و کجاست؟چندین حیرت در رهت ای دوست چراست؟
از دست رقیبان مخالف چپ و راستبا یارم اگر وصل نمی آید راست