دفتر شعر
۶۲ شعر در این دفتر
دنیا به کسی خط امانی نسپردهرکس که بزدا عاقبت باید مرد
هر کس که در این دار فنا منزل کرداوضاع کمی به خون دل حاصل کرد
آن قوم کز الفت جهان خرسندندبر دوستیش چگونه دل میبندند
تا لعل نبخشی به تو گوهر ندهندگر تو ندهی سیم تو را زر ندهند
صد شکر که دفترم به پایان آمداکنون سر شوریده به سامان آمد
افسوس که اولاد علی زار شدنددر چنگ یزید دون گرفتار شدند
چون تیر که از کمان هوادار شودگاهی به نشان گهی به سنگ آمدهام
ز ابنای زمانه آنچنان رنجیدمکز لطف کسان بریده شد امیدم
در سایه رحمت تو تا جا دارماز زشتی کار خود چه پروا دارم
ای راهنمای خلق گم شد راهمافکند کشاکش امل در چاهم
هر چند ز غم چهره کاهی دارمدر حشر متاع روسیاهی دارم
من نامدهام که جان ز میدان ببرمآب آمدهام برای طفلان ببرم
هر چند ز معصیت گران شد بارمامید نجات نیست در کردارم
نه غزه به طاعت و نه ننگ و ناممخالی بود از می حقیقت جامم
نه کار بدین و نه به ایمان دارمنه خصلت مومن نه مسلمان دارم
یا رب خجل از نعمت و احسان تواممن عاصی و مستحق غفران توام
یا رب اگر از اهل گناهم چه کنمیا عاصیم و گمشده راهم چه کنم
گر لقمه نان شود به یکصد تومانهرگز نکنم دعا که گردد ارزان
هر چند تلاش کردم اندر ثقلیناز بهر علاج درد خلق کونین
هرچند که بر غمم سبب گشت حسینچون نور ز دیده محتجب گشت حسین
شاهنشه کربلا حسین است حسینقربان ره خدا حسین است حسین
جانا به من ارجو کنی افزون کنزین بیش مرا به عشق خود مفتون کن
یا رب سگ نفس را مسلمانش کندر آخر کار از اهل ایمانش کن
ای آنکه بود لطف و کرم عادت توافتاده سرم به زیر از خجلت تو