دفتر شعر
۶۲ شعر در این دفتر
فرداست که از رحمت حق عاصی راندهخود را بطرب خانه فردوس رسانده
مرد گر در پیش زن بیرتبه شد عارش کم استپیش پا افتد هر آن سنگی که مقدارش کمست
شکر ز گفته (صامت) ز بس فراوان استبهای شکر و بازار قند ارزان است
زانرو ببر هر که بخواهم برومآن هم به تو و لطف تو باشد محتاج
از اول صبح کون تا شام معادجز ختم رسل هادی کل فخر عباد
اولاد علی که اصل ایمان شدهانددردا که قنبل تیغ عدوان شدهاند
هر کس به علی روی تولی نکنددر ملکل جنان روز جزا جا نکند
قاسم ز عمو چو اذن میدان طلبیدگفتا به جواب وی شهنشاه شهید
کس نیست که از زمانه خرسند شودجز اینکه به دام غصه دربند شود
با سعی و عمل کس از اجل نگریزدبا جنگ و جدل کسی بوی نستیزه
هر دل غم عشق را نگهدار بوددر بزم وفا محرم اسرار بود
تا میل دل از مهر جهان کم نشوداسباب سعادتی فراهم نشود
هر کس به جهان رسید کشتی بنهادبنیاد اساس خوب و زشتی بنهاد
هر که اندر پی غمخواری مردم نشودز خدا قابل احسان و ترحم نشود