دفتر شعر
۳۸ شعر در این دفتر
رویت دریای حسن و لعلت مرجانزلفت عنبر، صدف دهن، در دندان
ای از گل سرخ، رنگ بربوده و بورنگ از پی رخ ربوده، بو از پی مو
ای نالهٔ پیر خانقاه از غم تووی گریهٔ طفل بیگناه از غم تو
چرخ کجه باز، تا نهان ساخت کجهبا نیک و بد دایره درباخت کجه
......
زلفت دیدم، سر از چمان پیچیدهوندر گل سرخ ارغوان پیچیده
چون کار دلم ز زلف او ماند گرهبر هر رگ جان صد آرزو ماند گره
ای طرفهٔ خوبان من! ای شهرهٔ ری!لب را به سپید رگ، بکن پاک از می
از کعبه، کلیسیا نشینم کردیآخر در کفر، بیقرینم کردی
گر بر سر نفس خود امیری، مردیبر کور و کر ار نکته نگیری، مردی
آن خر پدرت به دشتِ خاشاک زدیمامات دف و دو رویه چالاک زدی
دل سیر نگرددت ز بیدادگریچشم آب نگرددت، چو در من نگری
با داده قناعت کن و با داد بزیدر بند تکلف مشو، آزاد بزی
نارفته به شاهراهِ وصلت گامینایافته از حُسنِ جمالت کامی