دفتر شعر
۱۵۱ شعر در این دفتر
یا رب نگاهدار تو ایمان آن کسیکین خط را بخواند و بر من دعا کند
الا یا ایها المَهدی مدامَ الوَصل ناوِلهاکه در دوران هجرانت بسی افتاد مشکلها
اگر آن شاه دین پرور نوازد خاطر ما رابه تشریف قدومش خوش برافشانیم جانها را
ای فروغ شرع و دین از روی رخشان شماآبروی طاعت از مهر محبان شما
یا رب که کارها همه گردد به کام مانور حضور خویش فروزد امام ما
به ملازمان مهدی که رساند این دعا راکه به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
به خدا اگر به فیضت اثری رسد ز فیضتگذرد ز آسمانها بدرد حجابها را
مژده آمدنت داد صبا دوران رارونق عهد شبابست دگر ایمان را
دل میرود ز دستم صاحب زمان خدا رابیرون خرام از غیب، طاقت نماند ما را
کجا رسم من مسکین بدان جناب کجاوصال بحر کجا گمره تراب کجا
مژده وصل آن رفیع جنابآمد از نزد حق به نص کتاب
ای شاهد قدسی بگشا بند نقابتای مهدی هادی بنما ره به جنابت
در دل ز حق تعالی، شکریست بینهایتکو در کتاب خود کرد، در شأن تو حکایت
منم که مهر نبی و ولی پناه من استدعای نایب حق ورد صبحگاه من است
برای دوست رفیقی که خالی از خلل استمحبت نبی و آل و علم با عمل است
هان مژده ای بیار صبا از دیار دوستتا در طلب دلم شود امیدوار دوست
تو حقشناس نئی ای عدو خطا اینجاستچو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
صبا اگر گذری افتدت به کشور دوستبیار سوی محبان پیامی از در دوست
برا امام که بنیاد عمر بر باد استبیا که قصر امل سخت سست بنیاد است
به علم آل نبی هر کسی که ره دانستدرِ دگر زدن اندیشه تبه دانست
جز آستان امامم دگر پناهی نیستسر مرا به جز این در حوالهگاهی نیست
ما را امام هست و یارا چه حاجت استخورشید هست نور ثریا چه حاجت است
مهر پیغمبر و آلش چه بود تخم بهشتحق تعالی به کرم در ازل این حرف نوشت
روضه خلد برین تربت اهل البیت استمایه محتشمی خدمت اهل البیت است