دفتر شعر
۱۵۱ شعر در این دفتر
هر کسی کو از طریق اهل بیت آگاه نیستهرچه گوید در حق ما جای هیچ اکراه نیست
شد دین خراب این همه فسق جهار چیستمهدی کجاست گو سبب انتظار چیست
حاصل کارگه کون و مکان این همه نیستدانشاندوز که اسباب جهان این همه نیست
یا رب سببی ساز که آن ختم امامتباز آید و برهاندم از غم به سلامت
سئوال طلعت از آن حضرت ارچه بیادبی استزبان خموش ولیکن دهان پر از عربی است
برو به کار خود ای واعظ این چه فریاد استببین به جای که بنشستهای چه بیداد است
بیا بیا که ز هجر تو کار دل زاریستز دست رفت دل و کار وقت دلداری است
مردم دیده ما جز به رهت ناظر نیستدل سرگشته ما غیر تو را ذاکر نیست
دل سراپرده محبت اوستدیده آئینه دار طلعت اوست
کس نیست که او منتظر وصل شما نیستجان نیست که آن خاک ره آل عبا نیست
روی تو کس ندید و هزارت رقیب هستدر پردهای هنوز و صدت عندلیب هست
ای هدهد صبا به سبا میفرستمتبنگر که از کجا به کجا میفرستمت
رواق منظر چشم من آشیانهٔ تستکرم نما و فرود آ که خانه خانهٔ تست
راز دل با تو گفتنم هوس استخبر دل شنفتنم هوس است
ای تو ما را راحت جان الغیاثدردها را جمله درمان الغیاث
توئی به جای دو جدت سر جهان را تاجسزد که از رؤسای جهان ستانی باج
تو را امام زمان گر در اختفاست صلاحصلاح ما همه آنست کان تو راست صلاح
ز هجر مهدی هادی است کار و بارم تلخگذشت زین غم جانسوز روزگارم تلخ
گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شودپیش پائی به چراغ تو ببینم چه شود
دست از طلب ندارم تا کام من برآیدیا تن رسد به جانم یا جان ز تن برآید
صد شکر که نخل سخنم خوش ثمر افتاداظهار غم شوق امامم به سر افتاد
نه هر که روی نبی دید سروری داندنه هر که آینه سازد، سکندری داند
نفس باد صبا مشکفشان خواهد شدعالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
همای اوج سعادت به دام ما افتدامام را گذر ار بر مقام ما افتد