دفتر شعر
۱۰۱۵ شعر در این دفتر
این چنین خوب و نازنین که تویینبود هیچ کس چنین که تویی
بس که در جان فگار و چشم بیدارم توییهر که پیدا می شود از دور پندارم تویی
ای صبا گر یاد مهجوران ناشادش دهیاز من بیدل طفیل دیگران یادش دهی
اغیار را مدام می از جام زر دهیچون دور ما رسد همه خون جگر دهی
ای عمر گرانمایه و ای جان گرامیجانم به فدایت ز کجایی و چه نامی
هر قطره می لعل که ریزد به زمینیاز جام تو بر خاتم عیش است نگینی
هر زمان از دور رخ بنمایی و پنهان شویبرق خرمن سوز عقل و هوش و صبر و جان شوی