دفتر شعر
۲۹۶ شعر در این دفتر
شنیده ام که ز من یاد می کنی گاهیخوش آن گدا که گهی یاد او کند شاهی
می زند راه دلم شکل سهی بالاییکه نمی بینمش از سروقدان همتایی
داغ جفا که برکسان زآتش کین خود نهیکاش به جان عاشق بی دل و دین خود نهی
ای شهره در زمانه به شیرین شمایلیتعویذ بند حسن تو چرخ حمایلی
هرگز ای شوخ سوی خسته دلی دیدی نیحال عشاق جگرسوخته پرسیدی نی
منم به کنج خرابات عشق شیفته حالیشراب جرعه دردی قدح شکسته سفالی
نگارا بر گرفتاران ببخشایخدا را بر گرفتاران ببخشای
هر روز که در میدان چوگان زدن آغازیبس کس که کند پیشت چون گوی سراندازی