دفتر شعر
۲۸۱ شعر در این دفتر
ای قبهٔ گردندهٔ بیروزن خضرابا قامت فرتوتی و با قوت برنا
به چشم نهان بین نهان جهان راکه چشم عیانبین نبیند نهان را
آزرده کرد کژدم غربت جگر مراگوئی زبون نیافت ز گیتی مگر مرا
سلام کن ز من ای باد مر خراسان رامر اهل فضل و خرد را نه عام نادان را
نیز نگیرد جهان شکار مرانیست دگر با غمانْش کار مرا
نکوهش مکن چرخ نیلوفری رابرون کن ز سر باد و خیرهسری را
ای روی داده صحبت دنیا راشادان و برفراشته آوا را
نیکوی تو چیست و خوش چه، ای برنا؟دیباست تو را نکو و خوش حلوا
حکیمان را چه میگویند چرخ پیر و دورانهابه سیر اندر ز حکمت بر زبان مهر و آبانها
ای گشته جهان و دیده دامش راصد بار خریده مر دلامش را
پادشا بر کامهای دل که باشد؟ پارساپارسا شو تا شوی بر هر مرادی پادشا
خواهی که نیاری به سوی خویش زیان رااز گفتن ناخوب نگهدار زبان را
خداوندی که در وحدت قدیم است از همه اشیانه اندر وحدتش کثرت، نه مُحدَث زین همه تنها
ای کرده قال و قیل تو را شیداهیچ از خبر شدت به عیان پیدا؟
ای پیر، نگه کن که چرخ برناپیمود بسی روزگار بر ما
آن چیست یکی دختر دوشیزهٔ زیبااز بوی و مزه چون شکر و عنبر سارا
به چه ماند جهان مگر به سرابسپس او تو چون دوی به شتاب؟
بر من بیچاره گشت سال و ماه و روز و شبکارها کردند بس نغز و عجب چون بلعجب
ای شب تازان چو ز هجران طنابعلت خوابی و تو را نیست خواب
ای روا کرده فریبنده جهان بر تو فریب،مر تو را خوانده و خود روی نهاده به نشیب
ای آنکه جز طرب نه همی بینمت طلبگر مردمی ستور مشو، مردمی طلب
این جهان خواب است، خواب، ای پور بابشاد چون باشی بدین آشفته خواب؟
ای غریب آب غریبی ز تو بربود شبابوز غم غربت از سرْت بپرّید غراب
ای باز کرده چشم و دل خفته را ز خواب،بشنو سؤال خوب و جوابی بده صواب: