دفتر شعر
۶۳ شعر در این دفتر
ای محرم پردۀ نهان خامۀ رازوی هشته رسل به درگهت روی نیاز
ای نصرّ لعمرک افسر شاهی توجبریل فرومانده ز همراهی تو
ای فخر رسل که دیر باز آمدهایشک نیست که از راه دراز آمدهای
ای عرش بر این سریر سلطانی تومهمانی بزم دوست ارزانی تو
از نقطۀ توحید کسی آگاه استکاور با حد زمیم احمد راهست
بر مخزن غیب باب مفتوح علی استگیتی همه کشتی و در او نوح علیست
اندر شب آتش افروز علیستتغییر دهندۀ شب و روز علیست
در وصف علی که هر که رائی داردکفر است خدائی که خدائی دارد
در سرّ و عیان مظهر اسرار علیستدر موت و حیات مصدر کار علیست
بر مسند کبریا نه جز جای علیبر دوش نبی سزا نه جز پای علی
ایزد که بجود خودستائی کردهوز گنج نهان پرده گشائی کرده
عنوان منزّه از نعوت است علیبر ذات حق آیت ثبوتست علی
غالی بیخود علی پرستی نکنددر کیش نصیر چیردستی نکند
ای آنکه حریم کعبه کاشانۀ تستبطحا صدف گوهر یکدانۀ تست
ای شوکت ایزدی برازندۀ توجز تو همه ماسوای حق زندۀ تو
تا حسن ازل پرده گشائی کردهز آئینه صنع خودنمائی کرده
ایداده وجود را صفای دگریظاهر ز تو نور کبریای دگری
روزیکه به پرده جز تو ای تو نبوددرخلوت قدس کس بجای تو نبود
ای سرّ خدا که ره بر اسرار تو نیجز حیرت و صمت چاره در کار تو نی
در بزم دنی که جز خدای تو نبودنامی ز وجود ما سوای تو نبود
ای درخور تاج بخشی دست خداوی هستی تو آئینۀ هست خدا
شاها بدر تو رو نهادم دستیاز بیدستی ز پا فتادم دستی
شاها ز تولای تو مستم دستیجز دامن تو نیست بدستم دستی
ای شاه بدرگهت پناه آوردمبر خاک درت روی سیاه آوردم