دفتر شعر
۱۸۶ شعر در این دفتر
الاقد صاد عقلی بالدلالی بتی شیرینکلامی خردسالی
آنچه در مدرسه عمریست که اندوختمیبیکی عشوه ساقی همه بفروختمی
بر قامت تو شد راست دنیای کن فکانیبر تارک تو زیبا است اکلیل من رآنی
تا دل اندر نظر آورده نگار عجبیز اشک خونین برخم کرده نگار عجبی
خوبان همه چو صورت تو دلنشین چو جانیگر گوش حق شنو هست هم اینی و هم آنی
عشق است حیات جاودانی سرمایهٔ عیش و کامرانی
ز اِشتیاق تو مُردم نه پیکی و نه پیامیز هجر جان به لب آمد نه قاصدی نه سلامی
اَلا مَن مُبَلِغٌ سَلُمی سَلامیکه در راهش دهم جان گرامی
از غصّه دلم خون است در گوشهٔ تنهائیآخر نه مسلمانی است تا چند شکیبائی
اَلا یا نَفسُ غُزتُک اَلاَمانیچو صنعان تا به کی این خوکبانی
مپند ار او نهان و تو عیانیتو در سبحات سبحانی نهانی
نبود چو ماه روی تو تابنده اخترینامد مثال لعل تو رخشنده گوهری
نه از لفظ تو پیغامی نه از کلک تو تحریرینه از لعل تو دشنامی نه از نطق تو تقریری
اتی الرّبیع قیل الهموم بالنغماتیبگیر جام شرابی بنوش آب حیاتی
شدم پیر از فراق نوجوانیکه برهم میزند چشمش جهانی
الا یا جنة لم یحن جانینه تنها جان من جان جهانی
ای که با نور خرد نور خدا میجوئیخویش بین عکس نظر کن به کجا میپوئی
ای آتش هوای تو در جان عالمیدر عهد تو ندیده کسی عیش خرمی