دفتر شعر
۳۱۷ شعر در این دفتر
در زمان ما نمیبارد سحاب زندگیخشک گردیدهست در سرچشمه آب زندگی
بر رخ هر آرزو در بند تا محرم شویدیده پوش از سیر باغ خلد تا آدم شوی
بتی دارم که لعلش با لب کوثر کند بازیخطش در صفحه آیینه با جوهر کند بازی
مطلع نگاهم شد باز کرده آغوشیآفتاب رخساری صبحدم بناگوشی
نیست همدردی که بردارد ز دل بار کسیدر جهان یا رب نیافتد با کسی کار کسی