دفتر شعر
۳۷ شعر در این دفتر
ای خدا باز شبِ تار آمدنه طبیب و نه پرستار آمد
پادشهی رفت به عزمِ شکاربا حرم و خیل به دریا کنار
من که مُردم ز انتظارت ای فقیرپس چرا دیر آیی امشب ای امیر
از مالِ جهان ز کهنه و نودارم پسری به نام خسرو
وَ عَلَیکَ السَّلام میرآخورصاحبِ اسب و اَستَتر و اُشتُر
ای پسر لحظه ای تو گوش بدهگوش بر قصّه دو موش بده
یکی خِرس بودست در جنگلیدَرَنده هَیُونی قوی هِیکلی
بچهای با شعور با فرهنگبود با بختِ خود همیشه به جنگ
بود شیری به بیشهای خفتهموشکی کرد خوابش آشفته
من آن ساعت که از مادر بزادمبه دام مهر و چنگ مه فتادم
برزگری کِشته خود را دِرودتا چه خود از بَدوِ عمل کِشته بود!
عاشقی محنتِ بسیار کشیدتا لبِ دِجله به معشوق رسید
باز برتافت به عالَم خورشیدبر رخِ خلقِ جهان تیغ کشید
شنیدم یاوهگویی هرزهپوییگدایی، سفلهای، بیآبرویی
وزیرا از مبارک بیضه ات دورمرا امروز گشته بیضه رنجور
ای نکویان که در این دنیاییدیا از این بعد به دنیا آیید
چنین می گفت شاگردی به مَکتَبکه این مکتب چه تاریکست یارب
کلاغی به شاخی شده جای گیربه منقار بگرفته قدری پنیر
حمد بر کردگارِ یکتا بادکه مرا شوقِ درس خواندن داد
عید نوروز و اوّل سال استروزِ عیش نَشاطِ اطفال است
نبینی خیر از دنیا عَلاییرسد از آسمان بر تو بلایی
داشت عباس قلی خان پسریپسر بی ادب و بی هنری
ای بیخرد اعتمادِ تُجّاردست از حرکات زشت بردار
طبیعت گر شَگَرفی ها نَمایدشِگفتی بر شگفتی ها فزاید