گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۳۳۱
لاله داغ از شعله آواز بلبل می شود
شمارهٔ ۳۳۲
که زشت آینه باصفا نمی خواهد
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱
نور بودیم و شدیم از کار ناهنجار نار
شمارهٔ ۳۳۳
نمی دانم چه ها آن آشنا بیگانه می خواهد
شمارهٔ ۳۳۴
رفیق نوح ای جان مرد طوفان دیده می باید
شمارهٔ ۳۳۵
بایدش اول ز خویشتن به درآید
شمارهٔ ۳۳۶
ز جان و دل به طوف مرقد شاه نجف آید
شمارهٔ ۳۳۷
هر آن که بسته در از لطف خویش بازگشاید
شمارهٔ ۳۳۸
تکلم می کند هر مرده گر او در سخن آید
شمارهٔ ۳۳۹
آسمان در سجود می آید
شمارهٔ ۳۴۰
چو پشه ای است که در چشم پیل می آید
شمارهٔ ۳۴۱
که خورشید قیامت از برای چاره می آید
شمارهٔ ۳۴۲
نمی دانم چه در دل دارد آن مستانه می آید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲
لیک دوک تو نگردید ازین بهتر
شمارهٔ ۳۴۳
آسمان جز فتنه چشم تو بیداری ندید
شمارهٔ ۳۴۴
زهر باید نوش کرد از جام جم باید برید
شمارهٔ ۳۴۵
زود باشید چه بیش است و چه کم برخیزید
شمارهٔ ۳۴۶
از راه نیستی به خدا می توان رسید
شمارهٔ ۳۴۷
که باز شور و جنون در دماغ ما جوشید
شمارهٔ ۳۴۸
می کند آیینه را از زنگ خاکستر سفید
شمارهٔ ۳۴۹
که در فراق تو شد جام باده چشم سفید
شمارهٔ ۳۵۰
چشم بندم که ز اشکم نشود تر کاغذ
شمارهٔ ۳۵۱
خون جوشد از دمش چو می ارغوان لذیذ
شمارهٔ ۳۵۲
سایه سر نکنم جز الف قامت یار