گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۱۴۵
گفتا همه عیب من به من موی به موی
شمارهٔ ۱۴۶
اندر غمت ای سرو قد رعنایی
شمارهٔ ۱
که این ز جمله ویرانه های آن شهر است
شمارهٔ ۲
لب پیاله کجا و زبان شانه کجا
ای مرغک خرد ز اشیانهپرواز کن و پریدن آموز
شمارهٔ ۳
گرفته است سعیدا از آن زبان صدف
شمارهٔ ۴
که در تصویر هم نتوان کشیدن
شمارهٔ ۵
ورنه ز دلبری است که دلبر دلاور است
شمارهٔ ۶
ز آن روی در ایشان ز محبت اثری نیست
شمارهٔ ۷
کمان بی چله چون بسیار ماند سخت می گردد
شمارهٔ ۸
معراج کلاه است که جا بر سر او کرد
شمارهٔ ۹
که هر طرف بروی پیش روی دیوار است
شمارهٔ ۱۰
با وجود مردمی رحمی به مردم نیستش
شمارهٔ ۱۱
کعبه می جوییم تا صاحبدلی پیدا شود
شمارهٔ ۱۲
شمع تاریک بماند چو شود وقت سحر
عالمی طعنه زد به نادانیکه بهر موی من دو صد هنر است
شمارهٔ ۱۳
نه عاقلی است که گیری به دست خود دم مار
شمارهٔ ۱۴
من چو او او گدا شود چه کنم
شمارهٔ ۱۵
که این سپند در آتش چرا نمی سوزد
شمارهٔ ۱۶
انتظار جلوه آن سرو قامت می کشم
شمارهٔ ۱۷
حق به دست ماست گر عصیان بی حد می کنم
شمارهٔ ۱۸
بی داغ در جهان دل نرمی ندیده ایم
شمارهٔ ۱۹
در نظرهای رقیبان گو شود عالم سیاه
شمارهٔ ۲۰
مرا ز غم چو کمان کرده گوشه گیر شدی