گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۱۵
هر جان صدف گوهر عشق ما نیست
شمارهٔ ۱۶
لطف تو ز هر بیخبری خالی نیست
شمارهٔ ۷
ای صبا آخر چه گردد گر کنی یکدم عنایت
شمارهٔ ۱۷
لابد به زبان او سخن باید گفت
شمارهٔ ۱۸
می گردم گرد آستان کویت
شمارهٔ ۱۹
وز یار نه وصل و نه فراق است مراد
شمارهٔ ۲۰
عمر از نظر تو جاودانی گردد
شمارهٔ ۲۲
عشق است که عیش جاودانی ببرد
شمارهٔ ۲۳
سودای وصال آن جمالم گیرد
شمارهٔ ۲۴
هر قصه که گوید همه دلکش باشد
شمارهٔ ۲۶
با نور تجلیت دل و جان بنماند
شمارهٔ ۸
می گذارم جان به خدمت یادگارت خیر باد
شمارهٔ ۲۷
با وصل تو سور و ماتمم هیچ نماند
شمارهٔ ۲۸
وز نیک و بد من و تو پرداخته اند
شمارهٔ ۲۹
در عیش فزوده و ز غم کاسته اند
شمارهٔ ۳۰
سر مست ز باده الست آمده اند
شمارهٔ ۳۱
در دیده کشند خاک من گر یابند
شمارهٔ ۳۲
وین منطقه بر میان جوزا بستند
شمارهٔ ۳۳
دیدی که بعاقبت سرش ببریدند
شمارهٔ ۳۴
ماننده من شوند در امیدند
شمارهٔ ۳۵
مرغان هواش ز آشیانی دگرند
شمارهٔ ۳۶
جان از دو جهان روی به سوی تو کند
شمارهٔ ۹
غیر از خیال جانان در جان و سر نباشد
شمارهٔ ۳۷
نه خوش منشان و خیره خندان دانند