گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
پیش شمع نور جان دل هست چون پروانهایدر شعاع شمع جانان دل گرفته خانهای
بار دیگر ملتی برساختی برساختیسوی جان عاشقان پرداختی پرداختی
هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستیدر دل هر خار غم گلزار جان افزاستی
سر نهاده بر قدمهای بت چین نیستیز آنک مسی در صفت خلخال زرین نیستی
این چه چتر است این که بر ملک ابد برداشتییادآوردی جهان را ز آنک در سر داشتی
ای ملامت گر تو عاشق را سبک پنداشتیتا به پیش عاشقان بند و فسون برداشتی
ای تو جان صد گلستان از سمن پنهان شدیای تو جان جان جانم چون ز من پنهان شدی
ای که جانها خاک پایت صورت اندیش آمدیدست بر در نه درآ در خانه خویش آمدی
تا بنستانی تو انصاف از جهود خیبریجان به جانان کی رسانی دل به حضرت کی بری
در دو چشم من نشین ای آن که از من من تریتا قمر را وانمایم کز قمر روشن تری
بیگهان شد هر رفتن سوی روزن ننگریآتشی اندرزنی از سوی مه در مشتری
در میان جان نشین کامروز جان دیگریکاین جهان خیره است در تو کز جهان دیگری
عاشقان را آتشی وآنگه چه پنهان آتشیوز برای امتحان بر نقد مردان آتشی
آخر ای دلبر تو ما را مینجویی اندکیآخر ای ساقی ز غم ما را نشویی اندکی
ساقیا شد عقلها هم خانه دیوانگیکرده مالامال خون پیمانه دیوانگی
چون تو آن روبند را از روی چون مه برکنیچون قضای آسمانی توبهها را بشکنی
ای خوشا عیشی که باشد ای خوشا نظارهایچون به اصل اصل خویش آید چنین هر پارهای
آه کان سایه خدا گوهردلی پرمایهایآفتاب او نهشت اندر دو عالم سایهای
گشت جان از صدر شمس الدین یکی سودایییدر درون ظلمت سودا ورا داناییی
گرچه در مستی خسی را تو مراعاتی کنیو آنک نفی محض باشد گرچه اثباتی کنی
ساخت بغراقان به رسم عید بغراقانییزهره آمد ز آسمان و میزند سرخوانیی
ای بداده دیدههای خلق را حیرانییوی ز لشکرهای عشقت هر طرف ویرانیی
از هوای شمس دین بنگر تو این دیوانگیبا همه خویشان گرفته شیوهی بیگانگی
ای دهان آلوده جانی از کجا می خوردهایو آن طرف کاین باده بودت از کجا ره بردهای