گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ای سیرگشته از ما ما سخت مشتهیوی پاکشیده از ره کو شرط همرهی
ای ساقیی که آن می احمر گرفتهایوی مطربی که آن غزل تر گرفتهای
ای مرغ گیر دام نهانی نهادهایبر روی دام شعر دخانی نهادهای
مه طلعتی و شهره قبایی بدیدهایخوبی و آتشی و بلایی بدیدهای
ای عشق کز قدیم تو با ما یگانهاییک یک بگو تو راز چو از عین خانهای
ای جان و ای دو دیده بینا چگونهایوی رشک ماه و گنبد مینا چگونهای
هر چند شیر بیشه و خورشیدطلعتیبر گرد حوض گردی و در حوض درفتی
رویش ندیده پس مکنیدم ملامتینادیده حکم کردن باشد غرامتی
جان خاک آن مهی که خداش است مشتریآن کس ملک ندید و نه انسان و نی پری
ای عشق پرده در که تو در زیر چادریدر حسن حوریی تو و در مهر مادری
ای بس فراز و شیب که کردم طلب گریگه لوح دل بخواندم و گه نقش کافری
شاها بکش قطار که شهوار میکشیدامان ما گرفته به گلزار میکشی
ای نای خوش نوای که دلدار و دلخوشیدم میدهی تو گرم و دم سرد میکشی
اندر میان جمع چه جان است آن یکییک جان نخوانمش که جهان است آن یکی
گر من ز دست بازی هر غم پژولمیزیرک نبودمی و خردمند گولمی
ای آسمان که بر سر ما چرخ میزنیدر عشق آفتاب تو همخرقه منی
سوگند خوردهای که از این پس جفا کنیسوگند بشکنی و جفا را رها کنی
تا چند از فراق مرا کار بشکنیزاریم نشنوی و مرا زار بشکنی
ساقی بیار باده سغراق ده منیاندیشه را رها کن کاری است کردنی
ای نای بس خوش است کز اسرار آگهیکار او کند که دارد از کار آگهی
شوری فتاد در فلک ای مه چه شَستهایپرنور کن تو خیمه و خرگه چه شَستهای
ای کاشکی تو خویش زمانی بدانییوز روی خوب خویشت بودی نشانیی