گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
بازآمد و بازآمد ره بگشائیمجویان دلست دل بدو بنمائیم
با سرکشی عشق اگر سرد آرمبالله به سوگند که بس سر دارم
باغی که من از بهار او بشکفتمبشکفت و نمود هرچه من میگفتم
بالای سر ار دست زند دو دستمای دلبر من عیب مکن سرمستم
با ملک غمت چرا تکبر نکنموز غلغلهات چرا جهان پر نکنم
بخروشیدم گفت خموشت خواهمخاموش شدم گفت خروشت خواهم
بر بوی تو هر کجا گلی دیدستمبوئیدستم سرشک باریدستم
بر بوی وفا دست زنانت باشمدر وقت جفا دست گرانت باشم
بر زلف تو گر دست درازی کردموالله که حقیقت نه مجازی کردم
بر شاه حبش زنیم و بر قیصر رومپیشانی شیر برنویسیم رقوم
بر میکده وقف است دلم سرمستمجان نیز سبیل جام میکردستم
بر یاد لبت لعل نگین میبوسمآنم چو بدست نیست این میبوسم
بوی دهن تو از چمن میشنومرنگ تو ز لاله و سمن میشنوم
بهر تو زنم نوا چو نی برگیرمکوی تو گذر کنم چو پی برگیرم
بیدف بر ما میا که ما در سوریمبرخیز و دهل بزن که ما منصوریم
بیرون ز دو کون من مرادی دارمبیشادیها روان شادی دارم
بیکار شدم ای غم عشقت کارمدر بیکاری تخم وفا میکارم
بیگانه مگیرید مرا زین کویمدر کوی شما خانهٔ خود میجویم
بیگاه شد وز بیگهی من شادمامشب قنق است یار فرخزادم
تا آتش و آب عشق بشناختهامدر آتش دل چو آب بگداختهام
تا ترک دل خویش نگیری ندهموانچت گفتم تا نپذیری ندهم
تا جان دارم بندهٔ مرجان توامدل جمع از آن زلف پریشان توام
تا چند بهر زه چون غباری گردمگه بر سر که گه سوی غاری گردم
تا چند چو دف دست ستمهات خورمیا همچو رباب زخم غمهات خورم