گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
من سر بنهم در رهت ای کان کرمکامروز از تو ای صنم مست ترم
من سیر نیم سیر نیم سیر نیمزیرا که به اقبال تو ادبیر نیم
من سیر نیم ولی ز سیران سیرمبر خاک درت ز آب حیوان سیرم
من عادت و خوی آن صنم میدانماو آتش و من چو روغنم میدانم
من عاشق روی تو نگارم چکنموز چشم خوش تو شرمسارم چکنم
من عاشقی از کمال تو آموزمبیت و غزل از جمال تو آموزم
من عشق ترا به جای ایمان دارمجان نشکیبد ز عشق تا جان دارم
من عهد شکسته بر شکستی بزنموز عشوه ره عشوه پرستی بزنم
من غیر ترا گزین ندارم چکنمدرمان دل حزین ندارم چکنم
من قاعدهٔ درد و دوا میشکنممن قاعدهٔ مهر و جفا میشکنم
من کاستهٔ وفای آن مهرویمگر خواهد و گر نخواهد آن مه رویم
من گردانم مطرب گردان خواهممن زهرهٔ گردنده چو کیوان خواهم
من گرسنهام نشاط سیری دارمروباهم و نام و ننگ شیری دارم
من مالک ملک لامکانی شدهاممن عارف گنج زرکانی شدهام
من مهر تو بر تارک افلاک نهمدست ستمت بر دل غمناک نهم
من نای توام از لب تو مینوشمتا نخروشی هر آینه نخروشم
من نیز چو تو عاقل و هشیار بدمبر جملهٔ عاشقان به انکار بدم
من همچو کسی نشسته بر اسب خامدر وادی هولناک بگسسته لگام
من یک جانم که صد هزار است تنمچه جان و چه تن که هر دو هم خویشتنم
مهتاب بلند گشت و ما پست شدیممعشوق به هوش آمد و ما مست شدیم
میپنداری که از غمانت رستمیا بیتو صبور گشتم و بنشستم
میپنداری که من به فرمان خودمیا یک نفس و نیم نفس آن خودم
میگوید دف که هان بزن بر رویمچندانکه زنی حدیث دیگر گویم
ناساز از آنیم که سازی داریمبد خوی از آنیم که نازی داریم