گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
روزیکه گذر کنی به خر پشتهٔ منبنشین و بگو که ای به غم کشتهٔ من
زان خسرو جان تو مهر شاهی بستانوانگاه ز ماه تا به ماهی بستان
سرمست توام نه از می و نز افیونمجنون شدهام ادب مجوی از مجنون
سرمست شدم در هوس سرمستاناز دست شدم در ظفر آن دستان
شاخ گل تر بر سر عنبر میزنوز تیغ مسلمان سر کافر میزن
شب رفت و نرفت ای بتِ سیمینبرِ منسودای مناجات غمت از سرِ من
شد کودکی و رفت جوانی ز جوانروز پیری رسید بر پر ز جهان
شمع ازلست عالم افروزی منزان شاهد اعظم است پیروزی من
شوری دارم که برنتابد گردونشوریکه به خواب درنبیند مجنون
صورت همه مقبول هیولا میدانتصویر گرش علت اولی میدان
طبع تو چو سنگست و دلت چون آهنوز آهن و سنگ جسته آتش سوی من
طبعی نه که با دوست در نیامیزم منعقلی نه که از عشق بپرهیزم من
عقلی که خلاف تو گزیدن نتواندینی که ز عهد تو بریدن نتوان
عید آمد و عیدانه جمال سلطانعیدانه که دیده است چنین در دو جهان
فرخ باشد جمال سلطان دیدنجان زنده شود ز روی جانان دیدن
گر تیغ اجل مرا کند بیسر و جاندر حسن برآیم ز زمین صد چندان
گر دست بشد ز کار پائی میزنور پای نماند هم نوایی میزن
گر شامَم و گر عراق و گر لورستانروشن شده زانچهرهٔ چون نورستان
گر کشته شوم به نزد و پیکار تو منآهی نکشم ز بیم آزار تو من
گر مشتاقی به پیش مشتاق نشینروزان و شبان بر در عشاق نشین
کس نیست به غیر از او در این جمله جهاننی زشت و نه نیکو و نه پیدا و نهان
گفتم که بر حریف غمگین منشینجز پهلوی خوشدلان شیرین منشین
گفتم مکن ایروت حسن خوت حسنمن دزد نیم مبند دستم بر سن
گلباغ نهانست و درختان پنهانصد سال نماید او و او خود یکسان