گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
آن جهود سگ ببین چه رای کردپهلوی آتش بتی بر پای کرد
یک زنی با طفل آورد آن جهودپیش آن بت، آتش اندر شعله بود
آن دهان کژ کرد و از تسخر بخواندمر محمّد را دهانش کژ بماند
رو به آتش کرد شه «کای تندخوآن جهان سوز طبیعی خوت کو؟
این عجایب دید آن شاه جهودجز که طنز و جز که انکارش نبود
طایفهٔ نخچیر در وادی خوشبودشان از شیر دایم کشمکش
گفت آری گر وفا بینم نه مکرمکرها بس دیدهام از زید و بکر
جمله گفتند ای حکیم با خبرالحذر دع لیس یغنی عن قدر
گفت آری گر توکل رهبرستاین سبب هم سنت پیغمبرست
قوم گفتندش که کسب از ضعف خلقلقمهٔ تزویر دان بر قدر حلق
گفت شیر آری ولی رب العبادنردبانی پیش پای ما نهاد
جمله با وی بانگها بر داشتندکان حریصان که سببها کاشتند
زادمردی چاشتگاهی دررسیددر سراعدل سلیمان در دوید
شیر گفت آری ولیکن هم ببینجهدهای انبیا و مؤمنین
زین نمط بسیار برهان گفت شیرکز جواب آن جبریان گشتند سیر
قوم گفتندش که چندین گاه ماجان فدا کردیم در عهد و وفا
گفت ای یاران مرا مهلت دهیدتا به مکرم از بلا بیرون جهید
قوم گفتندش که ای خر گوشدارخویش را اندازهٔ خرگوش دار
گفت ای یاران حقم الهام دادمر ضعیفی را قوی رایی فتاد
این سخن پایان ندارد هوشدارهوش سوی قصهٔ خرگوش دار
بعد از آن گفتند کای خرگوش چستدر میان آر آنچ در ادراک تست
گفت هر رازی نشاید باز گفتجفت طاق آید گهی گه طاق جفت
ساعتی تاخیر کرد اندر شدنبعد از آن شد پیش شیر پنجهزن
آن مگس بر برگ کاه و بول خرهمچو کشتیبان همی افراشت سر