گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
تو بلندی عظیم و من پستمچکنم تا به تو رسد دستم
درآمد دوش ترک نیم مستمبه ترکی برد دین و دل ز دستم
ساقیا توبه شکستم، جرعهای می ده به دستممن ز می ننگی ندارم، میپرستم میپرستم
دی در صف اوباش زمانی بنشستمقلاش و قلندر شدم و توبه شکستم
مرا قلاش میخوانند، هستممن از دردی کشان نیم مستم
از می عشق تو چنان مستمکه ندانم که نیست یا هستم
عزم عشق دلستانی داشتموقف کردم نیم جانی داشتم
دوش چشم خود ز خون دریای گوهر یافتممنبع هر گوهری دریای دیگر یافتم
آنچه من در عشق جانان یافتمکمترین چیزها جان یافتم
دوش، چون گردون کنار خویش پر خون یافتممرکز دل از محیط چرخ بیرون یافتم
دوش درون صومعه، دیر مغانه یافتمراهنمای دیر را، پیر یگانه یافتم
دوش دل را در بلایی یافتمخانه چون ماتم سرایی یافتم
یک غمت را هزار جان گفتمشادی عمر جاودان گفتم
دریاب که رخت برنهادمروی از عالم بدر نهادم
بر درد تو دل از آن نهادمکان درد برای جان نهادم
ای عشق تو پیشوای دردموی درد تو هر زمان و هر دم
منم آن گبر دیرینه که بتخانه بنا کردمشدم بر بام بتخانه درین عالم ندا کردم
تا روی تو قبلهٔ نظر کردماز کوی تو کعبهٔ دگر کردم
هر شبی عشقت جگر میسوزدمهمچو شمعی تا سحر میسوزدم
گم شدم در خود نمیدانم کجا پیدا شدمشبنمی بودم ز دریا غرقه در دریا شدم
در سفر عشق چنان گم شدمکز نظر هر دو جهان گم شدم
ای عشق بی نشان ز تو من بی نشان شدمخون دلم بخوردی و در خورد جان شدم
تا ز سر عشق سرگردان شدمغرقهٔ دریای بی پایان شدم
تا جمال تو بدیدم مست و مدهوش آمدمعاشق لعل شکربارش گهر پوش آمدم