گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
یاد آن نوشین دهانم کام شیرین می کندمی کشان را یاد باده بزم رنگین می کند
ببزم جلوه گر ار روی ماه من باشدچه جای ماه فلک شمع انجمن باشد
مژده ای دل که اویسی ز قرن می آیدبوی رحمٰن به من از سمت یمن می آید
آفرینش را گروهی چار گوهر گفته اندقوم دیگر هفت ابا چار مادر گفته اند
عاقل مدار کار به تدبیر می نهدعارف زمام امر به تقدیر می نهد
عشق تا در خم زلف تو گرفتارم کردفارغ از وسوسه سبحه و زنارم کرد
ایکه زحی میرسی حالت لیلا چه بوددر حق مجنون چه گفت از که سخن میشنود
همگی دشمن جان آفت دینند و دلندیا رب این طایفه خوبان نه خود از آب و گلند
کسی که با سگ کوی تو آشنا نبودبه او مصاحبت عاشقان روا نبود
شبی گر بوسه زان شیرین دهانم اتفاق افتدمرا در عین ظلمت آب حیوان در مذاق افتد
تا سپردی بمن از آن خم مو تاری چندبر سر ما و دل آورده غمت کاری چند
دیدی دلا که عهد شباب و طرب نماندآن نقشهای مختلف بوالعجب نماند
بود آیا که ز ما پیر مغان یاد کندبه یکی جرعه ام از قید تن آزاد کند
شعاع آن مه نو چون به طرف بام می افتدبه پابوسش ز بام چرخ ماه تام می افتد
به خود پیرایه چون آن سرو سیم اندام می بنددبه سوری سنبل و بر ماه مشک خام می بندد
مطرب نوا بپرده عشاق ساز کردکاز شور در عراق هوای حجاز کرد
یکجهان غم زچه در سینه تنگم جا کردیاد زلف که زسر تا قدمم سودا کرد
ای بهشتی گاه حوری گه پری گاهی بشراز دهن گه می دهی گاهی نمک گاهی شکر
دارم بسر زباده دوشین بسی خمارساقی بجان پیر خرابات می بیار
خیمه زد لیلی گلی باز به طرف گلزارابر چون دیده مجنون به چمن شد خون بار
کمتر بنفشه بوی کن ای غیرت بهارترسم که باغ روی تو گردد بنفشه زار
ای بچین سر زلفت دل عشاق اسیرنگهت آفت دلهای جوان فتنه پیر
آهوی تو شیر کرده نخجیرگیسوی تو مه کشد بزنجیر
بخور مجلس عاشق نه از عود است و نه عنبرکه یاد زلف و خالش عود و عنبر سینه اش مجمر