گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۳۷۵
کشته شدست عالمی تا تو نگاه کرده ای
شمارهٔ ۳۷۶
تو آفتابی و امروز خوش برآمده ای
شمارهٔ ۳۷۷
معلوم می شود که تو عاشق نبوده ای
شمارهٔ ۳۷۸
جانم بسوخت مرهم داغ که بوده ای
شمارهٔ ۳۷۹
بشکاف سینه من و در جان من درآی
شمارهٔ ۳۸۰
جلوه ای کردی و آتش در جهان انداختی
شمارهٔ ۳۸۱
اندکی صبر دل زار مرا بایستی
شمارهٔ ۳۸۲
چرا با دیگران یارست با من یار بایستی
شمارهٔ ۳۸۳
لیک خویت قدری بهتر ازین بایستی
شمارهٔ ۳۸۵
ما بنده توایم تو سلطان کیستی
شمارهٔ ۳۸۶
بارک الله که کرم ها کردی
شمارهٔ ۳۸۷
کاش می بودی و صدگونه جفا می کردی
شمارهٔ ۳۸۹
دل بی تو بجان بود تو جانان که بودی
شمارهٔ ۳۹۰
شوخ چشمی تیز خشمی ظالمی غارتگری
شمارهٔ ۳۹۱
مگر این بخت به خوابست و ندارد خبری
شمارهٔ ۳۹۲
روزی به چشم لطف برین بنده بنگری
شمارهٔ ۳۹۳
وگر نزدیک می آیم تو خود را دور می داری
شمارهٔ ۳۹۴
تو شوق گوی بازی داری و من شوق سربازی
شمارهٔ ۳۹۵
نشاید زنده بود اکنون که جانی داشتم روزی
شمارهٔ ۳۹۶
چو روز من سیه است از سحر چه می پرسی
شمارهٔ ۳۹۷
بلکه زین گونه جفا هم نشنیدست کسی
شمارهٔ ۳۹۸
امکان صبر نیست دگر چون کند کسی
شمارهٔ ۳۹۹
عشقست و صد هزار بلا چون کند کسی
شمارهٔ ۴۰۰
جان اگر نیست و گر هست تویی جان کسی