گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۴۰۲
وین جفاهای تو بر عاشق مسکین تا کی
شمارهٔ ۴۰۳
هم اجل چون عمر ما را بر سرآید کاشکی
شمارهٔ ۴۰۴
گه گهی با عاشق خود یار بودی کاشکی
شمارهٔ ۴۰۵
یا نبودی آخر این داغ جدایی کاشکی
شمارهٔ ۴۰۶
عالم از ناز تو پر شد نازنین عالمی
شمارهٔ ۴۰۷
تو پادشاهی و ما بنده توایم تو دانی
شمارهٔ ۴۰۸
نمی دانم تغافل می کنی یا خود نمی دانی
شمارهٔ ۴۰۹
کرشمه ای بنما تا جهان خراب کنی
شمارهٔ ۴۱۰
نیازمند توام گر هزار ناز کنی
شمارهٔ ۴۱۱
چه شد که ناگه اگر بگذری نظر نکنی
شمارهٔ ۴۱۲
یک لحظه ناگذشته فراموش می کنی
شمارهٔ ۴۱۳
آه اگر عاشق نماند بعد ازین چون می کنی
شمارهٔ ۴۱۴
صید تواند عالمی بهر چه کار می روی
شمارهٔ ۴۱۵
شهری خراب تست به صحرا چه می روی
شمارهٔ ۴۱۶
چشم آن دارم که دیگر پای بر چشمم نهی
شمارهٔ ۴۱۸
کز وی برون خرامد مثل تو دلربایی
شمارهٔ ۴۱۹
نه تهور تغافل نه مجال آشنایی
شمارهٔ ۴۲۰
عشق خوبست ولیکن نه بدین رسوایی
شمارهٔ ۴۲۱
بیگانگی ازیشان بهتر از آشنایی
شمارهٔ ۲۲
هر جا که دلی باشد در دام بلا افتد
دل مرا عجب آید همی ز کار هواکه مشک بوی سلب شد ز مشک بوی صبا
چنان باشد بر او عاشق جمالاکه خوبی را ازو گیرد مثالا
هر سؤالی کز آن لب سیرابدوش کردم همه بداد جواب
گفتم متاب زلف و مرا ای پسر متابگفتا که بهر تاب تو دارم چنین بتاب