گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
بت که بتگر کندش دلبر نیستدلبری دستبرد بتگر نیست
سده جشن ملوک نامدارستز افریدون و از جم یادگارست
باد نورزی همی در بوستان بتگر شودتا ز صنعش هر درختی لعبتی دیگر شود
ماه رخسارش همی در غالیه پنهان شودزلف مشکینش همی بر لاله شادروان شود
منقش عالمی فردوس کردارنه فرخار و همه پر نقش فرخار
چه چیزست رخساره و زلف دلبرگل مشگبوی و شب روز پرور
غنودستند بر ماه منورخط و زلفین آن بت روی دلبر
پدید آرد آن سرو بیجاده برهمی گرد عنبر به بیجاده بر
شمارهٔ ۱۷
لاله دارد زیر نافه در شکسته صد هزار
رامش افزای باد و نیک اختربر ملک اورمزد شهریور
ای پری روی آدمی پیکررنج نقاش و آفت بتگر
اگر به تیر مه از جامه بیش باید تیرچرا برهنه شود بوستان چو آید تیر
بدان ماند که یزدان گرو گرجهانی نو بر آورده است دیگر
چگونه برخورم از وصل آن بت دلبرکه سوخت آتش هجرش دل مرا در بر
جمال لفظ فزای و کمال معنی گیربه رسم تهنیت عید از آفرین امیر
به از عید نشناسم از روزگارنه از مدح خسرو به آموزگار
اگر چه کار خرد عبرت است سرتاسرنگر چگونه نماید همی خرد بعبر
ز عشق خویش مگر زلف آن پری رخسارشکسته شد که چنین چفته گشت چنبروار
عارضش را جامه پوشیدست نیکویی و فرجامه ای کش ابره از مشکت وز آتش آستر
بهار زینت باغی نه باغ بلکه بهاربهار خانۀ مشکوی و مشکبوی بهار
گه آن آراسته زلفش زره گردد گهی چنبرگه آن پیراسته جعدش ببارد مشگ و گه عنبر
گر نه مشکست از چه معنی شد سر زلفین یارمشک بوی و مشک رنگ و مشک سای و مشک بار
اتفاق افتاد پنداری مرا با زلف یارهمچو او من گوژپشتم همچو او من بیقرار
چهار پایی کش پیکر از هنر هموارنگار گر ننگارد چو او به خامه نگار