گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
هزار گونه زره بست زلف آن دلبرز مشک حلقه شده بر شکست یکدیگر
نه خفته ست آن سیه چشم و نه بیدارنه مستست آن سیه زلف و نه هشیار
گر از عشقش دلم باشد همیشه زیر بار اندرچرا گم شد رخش باری بزلف مشکبار اندر
نگاری که بد طیلسان پرنیانشبزر از چه منسوج شد پرنیانش
مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثالنیک وقت و نیک جشن و نیک روز و نیک حال
اگر کمال بجاه اندر است و جاه بمالمرا ببین که ببینی کمال را بکمال
خدایگان خراسان و آفتاب کمالکه وقف کرد برو ذوالجلال عزو جلال
پیام داد بمن بنده دوش باد شمالز حضرت ملک مال بخش دشمن مال
امید نیکی و تاج ملوک و صدر کرامبزرگ خسرو آزادگان و فخر انام
آن زلف سرافکنده بر آن عارض خرماز بهر چه چیزست بدان بوی و بدان خم
شمارهٔ ۵۰
گره بر گره یا شکن بر شکن
شمارهٔ ۵۱
فیلسوفی به نزد من مهمان
توانگری و بزرگی و کام دل بجهاننکرد حاصل کس جز بخدمت سلطان
چو تن به جان و به دانش دل و به عقل روانفروخته ست زمانه به دولت سلطان
بخار دریا بر اورمزد و فروردینهمی فرو گسلد رشته های در ثمین
فرو شکن تو مرا پشت و زلف بر مشکنبزن تیغ دلم را بتیغ غمزه مزن
گل نوشکفته است و سرو روانبرآمیخته مهر او با روان
همی روم بمراد و همی زیم به امانبجاه و دولت و نام خدایگان جهان
گفتم نشان ده از دهن ای ترک دلستانگفتا ز نیست نیست نشان اندرین جهان
چیست آن آبی چو آتش و آهنی چون پرنیانبیروان تن پیکری پاکیزه چون بی تن روان
قویست دین محمد بآیت فرقانچنانکه حجت سلطان به رایت سلطان
خدایگان بزرگ آفتاب ملک زمنامام عصر خداوند خسرو ذوالمن
بفال نیک و بفرخنده روزگار جهانبسان دولت شاه جهان شدست جوان
بدان گردیست آن سیمین زنخدانبدان خمیدگی زلفین جانان