گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ای شکسته زلف یار از بسکه تو دستان کنیدست دست تست اگر با ساحران پیمان کنی
چو آفرید بتا روی تو ز دوده خدایمجوی فتنه و روی ز دوده را مزدای
ای جهان را دیدن تو فال مشتریکیست آن کو نیست فال مشتری را مشتری
ایا شکسته سر زلف ترک کاشغریشکنج تو علم پرنیان شوشتری
شمارهٔ ۷۱
تو در باد خزانی بی زیانی
چو جای داد بود پادشاه دادگریچو جای نام بود شهریار ناموری
شمارهٔ ۲
زو طبع غمی دراز و کوتاه گرفت
شمارهٔ ۳
مشکین زلفت شکسته گرد قمر است
شمارهٔ ۴
نی نی گل نیست آن رخ فرخ اوست
شمارهٔ ۵
مژگانت چو تیر بر کمان آمد راست
شمارهٔ ۷
وز آتش ما سپهر دودآهنگی ست
شمارهٔ ۸
گفتا که لبم درد تو را درمان است
شمارهٔ ۱۰
چه جای به غم نشستن و خاستن است
شمارهٔ ۱۱
گه بر جبه است و گه به زیر گوش است
شمارهٔ ۱۲
کاو دل ببرد رخ به کسی ننماید
شمارهٔ ۱۳
وز جعد تو باد بوی ریحان گیرد
شمارهٔ ۱۴
خالی نبود ز حلقه و بند کمند
شمارهٔ ۱۵
تا نگشایی کمر میانت نبود
شمارهٔ ۱۶
زیرا که شکر چون بمزی بگدازد
شمارهٔ ۱۷
از لاله به رنگ و سرخی افزون آید
شمارهٔ ۱۸
وز چهره دل پیر جوان تانی کرد
شمارهٔ ۱۹
از حسن بزرگ کودک خرد نزاد
شمارهٔ ۲۰
حورا بر تو نگار دیوار بود
شمارهٔ ۲۱
بر گل خطی ز مشک خوشبوی که دید