گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۱۴
مردم ز درد و نیست غم من طبیب را
شمارهٔ ۱۵
کز دست او به خواب نبینم حبیب را
شمارهٔ ۱۶
باز نمودم بدو کل مهمات را
شمارهٔ ۱۷
چون روح کن به معجزه احیا موات را
شمارهٔ ۱۸
آخر ای بخت از درم روزی درآ
شمارهٔ ۱۹
در نظر دیده ای دیده از آنم ترا
شمارهٔ ۲۰
روزی شبی وقتی دمی با ما نپردازی چرا
شمارهٔ ۲۱
ساقیا روح الامین با ماست در ده راح را
شمارهٔ ۲۲
بر هم زدم احوال بشولیده خود را
شمارهٔ ۲۳
بیش نشنو قول هر نسناس را
شمارهٔ ۲۴
تا گردنان نهند به پیشت ریوس را
شمارهٔ ۲۵
طاقت خورشید ناممکن بود خفاش را
شمارهٔ ۲۶
تا در چمن چون یافتی آن سرو سیمین ساق را
شمارهٔ ۲۷
زیرا نشانه ی دگرست این خدنگ را
شمارهٔ ۲۸
بر هم زن و در هم شکن هم صلح را هم جنگ را
شمارهٔ ۲۹
یار بر در می زند عذرا مرا
شمارهٔ ۳۰
در این مرض چه مداوا کند طبیب مرا
شمارهٔ ۳۱
از دست غم هم اوست که وا می خرد مرا
شمارهٔ ۳۲
کو هم دمی که روی و رهی بنگرد مرا
شمارهٔ ۳۳
زلالی به لب برچکاند مرا
شمارهٔ ۳۴
که چشم بد رسید آخر نظام روزگارم را
شمارهٔ ۳۵
به پای حادثه افکند روزگار مرا
شمارهٔ ۳۶
بی یاد دوستان نرود یک نفس مرا
شمارهٔ ۳۷
به موسمی که صبا تازه می کند جان را