گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۲۵۰
مجلسی دیدم درو جمعی علی الاتمام مست
شمارهٔ ۲۵۱
تمام اختیارم برون شد ز دست
شمارهٔ ۲۵۲
کز هر چه نیست بی خبرانیم و هر چه هست
شمارهٔ ۲۵۳
که دگر باره سرآسیمه شد و رفت از دست
شمارهٔ ۲۵۴
که زمن نیستی آمد در هست
شمارهٔ ۲۵۵
بنشست به جای جان و دل دوست
شمارهٔ ۲۵۶
جان و جهان و هر چه دگر از برای اوست
شمارهٔ ۲۵۷
فرخنده طالعی که ببوسم خطاب دوست
شمارهٔ ۲۵۸
چنان نمود مثالم که خود معاینه اوست
شمارهٔ ۲۵۹
که قانعم به خیالش ببین که رخ چه نکوست
شمارهٔ ۲۶۰
بدت مباد کت از پای تا به فرق نکوست
شمارهٔ ۲۶۱
کاش صد جان دگر داشتمی در خور دوست
شمارهٔ ۲۶۲
وصال عالم صورت بود محال از دوست
شمارهٔ ۲۶۳
گر دوست نه با دوست بود دشمن ما اوست
شمارهٔ ۲۶۴
خاصیت کوثرست در لب چون نوش دوست
شمارهٔ ۲۶۵
هیچ ز من مانده نیست هرچه بماندهست اوست
شمارهٔ ۲۶۶
بیش از این طاقت ندارم آه دوست
شمارهٔ ۲۶۷
که در فراق تو کارم به جان رسید ای دوست
شمارهٔ ۲۶۸
هلاک می شوم آخر روا مدار ای دوست
شمارهٔ ۲۶۹
یارب آن سرو خرامان است یا بالای دوست
شمارهٔ ۲۷۰
ممکن بود ز من که نجویم رضای دوست
شمارهٔ ۲۷۱
با که افتاد نگه کن سر و کارم ای دوست
شمارهٔ ۲۷۲
که نیست یاد کسی جز تو در دلم ای دوست
شمارهٔ ۲۷۳
ترحمی کن اگر هیچ می توان ای دوست