گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۸۴۸
دود برآرد قلم از ورق دفترم
شمارهٔ ۸۴۹
خلوتی کردیم با یاران به هم
شمارهٔ ۸۵۰
اگر به سنگ بکوبند هم چو مار سرم
شمارهٔ ۸۵۱
کزان جمال ندیدست خوبتر نظرم
شمارهٔ ۸۵۲
خیال دوست بود در برابر نظرم
شمارهٔ ۸۵۳
تا منم باز دگر نام من و می نبرم
شمارهٔ ۸۵۴
تا نپنداری که در بیغوله تنها می خورم
شمارهٔ ۸۵۵
دین و دل بفروختم تا می خرم
شمارهٔ ۸۵۶
که کرد مست خراب آن دو چشم مخمورم
شمارهٔ ۸۵۷
عیبم مکن که عاشقم آخر نه کافرم
شمارهٔ ۸۵۸
ز روی بازی منگر که عشق می بازم
شمارهٔ ۸۵۹
نمی یارم به کس دیدن چو این دیده ست غمازم
شمارهٔ ۸۶۰
قبول کرده ای ای دوست رد مکن بازم
شمارهٔ ۸۶۱
در آرزوی وصال تو زار می سوزم
شمارهٔ ۸۶۲
هم از زمانه ی ناپایدار می ترسم
شمارهٔ ۸۶۳
هلاک خویشتن این بس که می کند هوسم
شمارهٔ ۸۶۴
که از حیات اثر نیست بی تو در نفسم
شمارهٔ ۸۶۵
چون کنم چند چنین بی دل و تنها باشم
شمارهٔ ۸۶۶
نه سیم و زری که بر تو پاشم
شمارهٔ ۸۶۷
بدین قرار ز روی تو برندارم چشم
شمارهٔ ۸۶۸
یعنی به رغم دشمنان با دوست صهبا می کشم
شمارهٔ ۸۶۹
ناشکیبم ز تو بردار حجاب از پیشم
شمارهٔ ۸۷۰
چیست میدانی عنب خیر النعم
شمارهٔ ۸۷۱
ببرد در طلب وصل روزگار دلم