گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
بهار آمد و شد نغمه ساز مرغ چمنچراغ باده فروشان ز لاله شد روشن
چون می کشد آن طیره خورشید و مهممن نیز به ذل و حیف تن در ندهم
شد بهار و زین حصار نیلگون کرد انتخاباز پی بزم شرف برج حمل را آفتاب
نماز شام که خورشید ازین سرای سرورگرفت راه سفر همچو عاشقان به ضرور
نشود خاک تا به روز شمارهمچو خورشید پنجه ی معمار
رسید کوکبه ی موکب همایون فالسعادت دو جهانش چو سایه در دنبال
رسید موسم نوروز و شد جهان خرمبهار در چمن از سرو برفراخت علم
به راه عشق بود نسخه ی پریشانیمرا ز نقش قدم تا به نقش پیشانی
ازان چو لاله نجنبم ز جا درین گلشنکه رفته بخت سیاهم به خواب در دامن
تا به کی باشم از پریشانیچون نگه پایمال حیرانی
ما درین کهنه دیر دیر اساسخشت ویرانه ایم و نقش پلاس
من با دگری دست به پیمان ندهمدانم که نیوفتد حریف از تو بهم
ای سواد هند از کلکت نگارستان چینکار و بار ملک هرگز این سر و سامان نداشت
ای به دست تو قلم گشته کلید در فیضای که از جود تو همت به جهان کامرواست
ای شکنج آستینت موج دریابار جودای سپهر پیر را ذات تو فرزند خلف
یکی پیاله چینی برای خوردن آببداد خواجه مرا از صفات نیکویش
صاحبا سرورا خداونداای که خلقت چو روی تو نیکوست
برهمن دختری دیدم به دیریکه بت در سجده ی او سر نهاده
ای آفتاب مشرق دین کز فروغ صدقروی تو همچو صبح دم از نور می زند
یک شبی هنگام برگردیدن از طوف نجفره غلط کرده رهم بر طرفه صحرایی فتاد
ای سروری که بر در دولتسرای توهرکس که رو نهاد به دلخواه می رود
در زمان خلافت شه دینسایه ی کردگار شاه جهان
ما حاصل عمری به دمی بفروشیمصد خرمن شادی به غمی بفروشیم
این نگارین خانه را دیوار و در آیینه استطاق او چون بال طاووس است و پر آیینه است