گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ای پر شکر ز ذکر عطایت دهان شکرمی نازد از سخایت طبعت روان شکر
زهی بسیرت محمود در جهان مذکورزهی بدیدۀ تعظیم از آسمان منظور
زهی چون خرد در جهان ناگزیرحریم جنابت سپهر اثیر
موی سپید هست خردمند را نذیرای غافل از زمانه بیک موی پند گیر
ای هنر را دولت تو دستگیروی ندیده چشم ایامت نظیر
ای دل ترا که گفت بدنیا قرار گیروین جان نازنین را اندر حصار گیر
رسول مرگ ز ناگه بمن رسید فرازکه کوس کوچ فروکوفتند کار بساز
هزار جان مقدس غریق نعمت و نازنثار صدر قوی شوکت ضعیف نواز
کسی که دست چپ از دست راست داند بازباختیار ز مقصود خود نماند باز
چه داری ای دل از این منزل ستم برخیزچو شیرمردان از زیر بار غم برخیز
ای هنر پروری که ذات تراکس ندیدست عیب و همتا نیز
زبان چگونه گشایم بذکر شکر و سپاسکه حشمت تو فرو بست دست و پای حواس
سزد که تا جور آید به بوستان نرگسکه هست بر چمن باغ مرزبان نرگس
ای ز رایت ملک و دین در نازش و در پرورشای شهنشاه فریدون فر اسکندرمنش
بخشید خواجه دوش مرا اسب خاص خویشو انصاف این بود همه از طبع مکرمش
درست گشت همانا شکستگی منشکه نیک از ان بشکست زلف پر شکنش
نکبت دانش است دولت موشاینت عزت که یافت ذلت موش
بطالع سفر کردم اندر رکابزهی شوم طالع زهی شوم طالع
زهی خجل ز معالی تو سپهر رفیعزهی رهین ایادی تو شریف و وضیع
ای ز انعام های گوناگونکرده جودت بر اهل فضل اسباغ
یا کریما فاق اعلی درجات الاوصافقرطست اسهم معناه قلوب الاهداف
هرگز کسی نداد بدینسان نشان برفگویی که لقمه ای ست زمین در دهان برف
ای کریمی که عیال کف دربار تواندهر که در عالم روزی بکرم شد موصوف
چارند گواه خواجه اسحقهر چار بر خرد مصدق