گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ای به یاد خلق تو در بزم چرخزهره نوشیده فراوان جام ها
ای ترا عرض خوار و مال عزیزستی ها
ای عزم تیز تار تو چون عمر درشتابچون کار روزگار عطای تو بیحساب
مخدوم بزرگ صدر منعمای پایۀ تو ورای القاب
نور دین ای ذات تو کان هنرکان چه باشد خود سراسر گوهرست
ای سروری که مخزن اسرارغیب رابهتربهتر کلیدخاطر مشکل گشای تست
عالم لطف و کرم سرور ارباب هنرای که انعام تو چون فضل تو بی پایانست
ندانم چه افتاد مال تراکه چون خاطرت در پراکندگیست
سپهر شعبده باز از درون پرده غیبلطیفه ای دگر آورد کاهلا صلوات
اگرچه وعدۀ تو خاطرم رافراغی داده است از فات مافات
شمارهٔ ۲۰
تا که همبر چو کمان ساز ندت
از برای محقری ادراربارها داده ایم درد سرت
ای کریمی که پایۀ قدرتبرتر از اوج چرخ گرانست
سپهر مجد و کرم عزدین یگانة دهرکه دست و کلک ترا باقضا مساوقتست
صدر احرار شهای الدین ای گاه سخاکان ودریا شده از دست کفت چون کف دست
ای که با الفاظ گوهر بار توسعی ضایع در جهان کان کندنست
هر که در احمقی تمام بودخلق گویند مغز خر خوردست
ای بزرگی که از میا من و توهمه حاجات اهل فضل رواست
جانم که در شکنجۀ هجران معذبستوجه خلاص او ز لقای مهذبست
به خدایی که قمه گردونزیر بار جلال او پستست
در دام رهی فتاد امروزصیدی که ز دامها بجستست
منعم بهاء دین که به ذات تو قایمستهر چ آن ز جنس دانش و فضل و براعتست
بخدایی که وصف بیچونیشبر اشارات انبیا رفتست
صدر آزادگان و خواجۀ دهرکه از وجان مردمی شادست