گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
بدیدمت نه سر آن معاملت داریکه دست بازکشی یکدم از ستمکاری
ای که در شیوۀ گوهر باریابر خواهد ز بنانت یاری
ای از بسیط جاه تو گردون ولایتیوی از سپاه رای تو خورشید رایتی
باقتصاد ارادت نهاد حکم خدایاساس مصلحت روزگار بر شوو آی
ای نسیم لطفت عنبر سایوی زلال کرمت جان افزای
ای دل چو نیست صبر ترا برقرار پایهان بر بساط عشق منه زینهار پای
دلا بکوش که باقی عمر دریاییکه عمر باقی ازین عمر بر گذر یابی
جهان کرم پادشاه شریعتکه هستت بر اقلیم دین شهر یاری
ای بتو مملکت و ملت راتازه گشته زنو استظهاری
زین پس نبیند این دل من روی خوشدلیبر بسته کشت راه من از کوی خوشدلی
ما ترا حرمتی اگر داریمنه ز اندیشه ای ست یا بیمی
دریغا که پژمرده شد ناگهانیگل باغ دولت بروز جوانی
بگویم و نکند رخنه در مسلمانیتویی که نیست ترا در همه جهان ثانی
تنها هرگز نخورد خواجهدر مدت عمر خویش نانی
نانیست درین جهان و آبیاز دیدۀ آدمی نهانی
شاعران خوش حریفکان باشندبا من آخر چرا حریف نیی
مرا دلیست ز انواع فکر سوداییکه هیچ گونه رهش نیست سوی دانایی
ای آنکه نکرد عقل داناییجز خدمت درگهت تمنایی
بزرگوارا در انتظار بخشش تونمانده است مرا بیش از این شکیبایی
جهان دانش و معنی شهاب الدین تویی آنکسکه چشم عقل کم بیند چو تو بسیار دانی را
دی چو بشنیدم که کرد از ناگهان اسبت خطاشد دل من کوفته چون پهلویت زین ماجرا
ای که بر خدمت تو کردم وقفهم نهان خود و هم پیدا را
ایا صدری که شد پیش ضمیرتهمه اسرار گردون آشکارا
فنون لطف خداوند صدر مجدالملکنداده هیچ بهایی غلام کرد مرا