گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
زهی بحلقۀ زلف تو نرخ جان ارزانبرسته های غمت در اشک نقد روان
بسیط روی زمین بازگشت آبادانبیمن سایۀ چتر خدایگان جهان
جهان شداز نفحات نسیممشک افشانچنانکه ازدم مجمرغلالۀ جانان
ای قلمت با دویت طوطی و هندوستانپیش زبان تو تیغ هندوی جان برمیان
سلام علیک ای بزرگ جهانسلامی ز خورشید و سایه نهان
صد غماز مجد عبادانقریة من وراع عبادان
ای صبا ای صبا بحکم کرمبوی لطفی بمغز ما برسان
نسیم باد صبا بوی گلستان برسانبگوش من سخن یار مهربان برسان
زهی گرفته به تیغ زبان جهان سخنوقوف یافته ذهن تو بر نهان سخن
اثیرالدین را رسمست بر زبان قلمپیام روح قدس دم بدم ادا کردن
زهی شگرف نوالی که بر کرم فرضستبه سنت دل و دست تو اقتدا کردن
زهی بنور جمال تو چشم جان روشنزماه چهرۀ تو عذر عاشقان روشن
ای به هنگام شداید کرمت عدت منوی به هر حال مربی و ولی نعمت من
بزرگوارا صدرا تو از تن آسانیخبر نداری از رنج بی نهایت من
گرفت پایۀ تخت خدایگان زمینقرارگاه همایون براوج علیین
برخی آن دو عارض و آن زلف نازنینجان من ار چه نیست بدین حال نازنین
زهی رسیده بجایی که بر سپهر بریندعای جان تو گشتست ورد روح امین
زهی ستوده خصالی که رایض عزمتسپهر سرکش بدرام را کشد در زین
مجلس محترم همام الدینای دلم بستۀ اشارت تو
زهی برفلک سوده پر کلاهسزاوار دیهیم وزیبای گاه
ای جلال تو بیانها را زبان انداختهعزت ذاتت یقین را در گمان انداخته
ای ز بزرگی بدان مقام که قدرتبر سر گردون فراشتست و ساده
زهی ز سنبل تر کرده لاله را پردهبر آسمان زده عکس رخت سرا پرده
ایا بگام هوس راه عمر پیمودههنوز سیر نگشتی ز کار بیهوده